خرید بک لینک
هر چیزی باید سر جای خودش اتفاق بیفتد، قبول داری؟!مثلاً تگرگ، باید اردیبهشت را به دلواپسی بکشاند، گیلاس، جایش، چلّه مرداد استبرگها باید وسط مهر، با رویی زرد و نارنجی، بریزند روی سنگفرش خیابان، شب یلدا،

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 16:16

یعنی انقدر که دیروز و امروز من حالم بد و درد کشیدم مزخرف ترین روزام بود این دو روز

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 16:16

باید جای من باشید تا بفهمید چشمهایش وقتی که نگاهم میکند برای یک عمر دیوانگی کافیست

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 16:16

تپانچه نگاه تو مرا نشانه میرود ...

خب هی عکساتو نگاه میکنم قربون صدقه میرم آقا بسه دیگه من دلم خودتو میخواد که الان واست شام درست کنم که داری میای خونه ... چای بذارم که خستگیت در بره ... کنارت باشم... کی میشه پس؟

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 16:16

هر کسی را سر چیزی و تمنای کسیست

ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر

زان که هرگز به جمال تو در آیینه وهم

متصور نشود صورت و بالای دگر

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 16:16

میدونی چیه زندگیمو الان دوست دارم نه به خاطر خوب بودنش نه ... فقط فقط به این خاطر دوستش دارم که تو توش هستی اگر زبونم لال یه روزی کنارم نباشی من زندگی و میخوام چکار آخه تموم امید و انگیزه من الان واسه

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 16:16

I praise Allah for sending me you my loveYou found me home and sail with meAnd I'm here with youNow let me let you knowYou've opened my heartI was always thinking that love was wrongBut everything was

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 16:16

وای خدای من چقدر من شروینمو دوست دارم چقدر عاشقشم

خدایا میخوامش بیشتر از جونم بیشتر از هر چیزی توی این دنیا

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 16:16

دارم از پا در میام قلبم انگار یکی در میون میزنه بغض تو گلوم دیوونم میکنه و هر چی اشک میریزم بغضم به جای کوچکتر شدن بزرگتر میشه... دارم میمیرم

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 21:25

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم چگونه دل اسیرت شد؟قسم به شب نمی دانم، تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبای ،و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم ،و دریایی آبی و آرام و بی پایانو من موج گرفتاری اسیر

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 21:25

من بی تو تمام اسم های دنیا را نمی خواهم ... اصلا چه فرقی میکند اسمم چیست وقتی تو صدایم نکنی... خودم را هم نمیخواهم وقتی از من دور می شوی اصلا من به چه درد میخورم وقتی تو دوستم نداشته باشی ...

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 21:25

عشق با هم ایستادن زیر باران نیست

عشق یعنی یکی برای دیگری چتر شود و او هیچ وقت نفهمد چرا خیس نشد ... چترت میشم تا عمر دارم و حاضرم هر کاری کنم که خم به ابروت نیاد

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 21:25

منو تو و دخترمون دیگه خسته میشی..دراز میکشی بغلش و میگی عسل بابا کیه؟؟ اما نینیمون نمیتونه حرف بزنه.. . گنگ بهت خیره میشه..منم شاهد این صحنه هام.. میگی بهت گفتم عسل بابا کیه توله ی من... اما یه روز می

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 21:25

مردونه عاشقت شدم و مردونه پای عشقت میمونم یادته یه روزی یه نامه دادم بهت توش نوشتم تو هر شرایطی کنارتم وقتی خسته ای وقتی از کارت شاکی میشی وقتی دنیا باهات بد شده وقتی ریشات بلند شده حوصله نداری به خود

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 21:25

طاقت ندارم از نگاهت دور باشم یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم... با من بمان، هر لحظه میافتم به پایتهر چند در ظاهر، زنی مغرور باشم وقتی دلت صیاد این دریاست ای کاش من ماهیِ افتادهای در تور باشم بگذار ب

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 21:25

امشب دیگه بابام بهم گیر داد گفت بسه هر چقدر تو خونه بودی و استراحت کردی باز باید بری سر کار از شنبه هم میری هیچیم نمیخوام بشنوم هر چی اومدم بهونه بیارم فقط گفت هیس و بعدم رفت تو اتاقشون و کلشو کرد تو گوشی به مامانم گفتم تو یه چی بگو گفت منم باهاش موافقم باید بری سر کار دیگه بسه خب من تا یادم میاد از ۱۸ سالگی رفتم سر کار و الان ۸ ماهه که بیکارم دلم نمیخواد برم سر کار اه خب حالا چیکار کنم

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 21:25

صفحه بندی